ارتباط با درون خود پارت یک

ارتباط با درون خود پارت یک

ارتباط با درون خود پارت یک

ارتباط با درون خود پارت یک

ارتباط با درون خود پارت یک بودا تعلیم داد که زندگی شامل رنج است. همین امر برای روابط درست است. ما از تنهایی به عنوان یک شرطی که در خارج از رابطه وجود دارد فکر می کنیم، اما گاهی احساس تنهایی را در درون یک رابطه صمیمی می بینیم. گفتم، ضروری است که ما یاد بگیریم چگونه از خودمان مراقبت کنیم، با قلب خود ارتباط برقرار کنیم، بدون در نظر گرفتن اتفاقاتی که در مشارکت ما اتفاق می افتد. این ارتباط صمیمانه ما با خودمان است که در نهایت، سلامت ما را تعیین می کند و همدردی ما با تجربیات خودمان که به ما امکان می دهد تا با هم تنش و درد و رنج که بخشی از هر رابطه است، هوا را کنترل کنیم.

نینا و روشل (اسم ها تغییر کرده اند) برای ۲۰ سال همکار بوده اند و برای سه نفر ازدواج کرده اند. دو زن دو فرزند داشتند، یکی از اهداکنندگان اسپرم که روشل حمل می کرد، و دیگری از طریق پذیرش از روسیه. بچه های آنها هر دو زیر ۱۰ سال سن داشتند و فرزند پذیرفته شده آنها دارای چالش های رفتاری و یادگیری بود.

نینا به من نگاه کرد چون احساس تنهایی در ازدواج کرد. او بیشتر رفتارهای همسرش را غیرقابل قبول یافت و از بسیاری جهات احترام زیادی را از دست داد. نینا غالبا راشل را به عنوان متجاوز، قضاوت و غیرقابل تحمل تجربه کرد. او احساس خستگی می کرد و دوست ندارد یا دوست ندارد. نینا برای نزدیک بودن و اتصال نگران بود اما هیچ ایده ای نداشت که چگونه آن را ایجاد کند.
او نخستین سئوال را مطرح کرد که نینا از من پرسید آیا فکر می کرد که اگر در رابطه اولیه اش صادق نبود، زندگی یک زندگی کامل و روحانی داشته باشد. هنگامی که از آنچه که او به معنای درست بودنش میپرسید پرسیدم، او توضیح داد که در مورد تجربه او از روشل یا رابطه صادق نیست او تنهایی خود را به اشتراک گذاشت، که باعث شد او احساس تنهایی تر شود. هنگامی که او سعی کرد در مورد راشل یا ازدواج صحبت کند، همسرش دفاعی، تهاجمی و عصبانی شد و نینا را برای قطع ارتباطش احساس کرد.

در تلاش برای حفظ صلح بیرونی، نینا عادت کرده بود تا با لحظات دردناک با روشل هماهنگ شود، پاسخ دهد یا به نحوی رفتار کند که همه چیز را درست انجام دهد و وضعیت موجود را حفظ کند. حتی اگر احساس صحیحی نداشته باشد، خودش به خود می گوید که صلح در خانه همان چیزی بود که او بیشتر می خواست، و او تصمیم گرفت که در این ازدواج باقی بماند، هرچند که ممکن بود تنها باشد، زیرا این انتخاب شایسته ترین و بهترین انتخاب بود . با این حال، نینا نگران بود که این شیوه «هوشمندانه» و «بی خطر» زندگی او را تحت تاثیر قرار داده و احساسات و مسدود کردن تجربه عمیق تر و غنیتر از زندگی را داشته باشد.

از نینا پرسیدم که چرا انتخاب شدن در ازدواج چی بود؟ او توضیح داد که چگونه او و روشل همکاری خوبی داشتند و بیشتر از آن، یک خانواده شاد بود. او توضیح داد که چهارسوم، واحد خانوادگی را در اختیار دارد، حتی اگر مسائل واقعی در این زوج وجود داشته باشد. او قدردانی کرد که چگونه به یکدیگر کمک کرد تا وظایفی که زندگی مدرن و والدین آن را تقاضا می کرد، چگونه روهل خانه را نگه داشت و اغلب بچه ها را تماشا کرد، و این باعث شد که نینا به دنبال منافع بسیاری باشد و هر وقت که خواست، سفر کند. او برای روشل سپاسگزار بود و گاهی اوقات از شرکت او به عنوان یک دوست لذت می برد. و، نینا افزود که او از یک خانه دردناک شکسته آمده بود، هیچ خواهر و برادر نداشت، و هر دو پدر و مادرش رفته بودند. بنابراین، در حالی که او دوستانه نزدیک بود، او هیچ خانوادهی مستقیمی جز روشل و فرزندانش نداشت.

آنچه که برای اولین بار به عنوان یک نبرد سیاه و سفید / قلب ظاهر شد – سر که مایل بود باقی بماند، قلب نیاز داشت – در حال حاضر در خاکستری شسته شده بود. ذهن نینا، همانطور که او در ابتدا ارائه کرد، از قلب او جدا نشد. در عوض، ذهن او، در تمام عقلانیت آن، نیز تلاش کرد تا از قلبش مراقبت کند و به ویژه میل میل قلبش برای یک خانواده سالم.
نینا تمایل داشت احساس وابستگی به قلب، شناخته شده و عاشق در ازدواج او باشد. و، او برای یک خانواده چهار نفره، با زمین امن، ثبات و حمایت، دل خوشی داشت. دو طغیان به نظر می رسد تناقض، یا حداقل به طور همزمان امکان پذیر نیست. تا به حال، او ثبات خانواده را به عنوان بالاترین اولویت خود انتخاب کرده بود، اما این قطع ارتباط را از همسرش و قلبش خواست. تنهایی نتیجه، که تا کنون منطقی بوده است، اما سیستم نابود شد.
نینا اذعان کرد که او در رابطه به درستی زندگی نمی کند، بلکه ازدواج صمیمی نیست. اما آنچه که او متوجه نشده بود این بود که او درون خود به درستی زندگی نمی کرد؛ او ارتباط صمیمی با خودش نداشت.

نینا، مانند بسیاری از افراد، احساس غرور و اضطراب می کرد وقتی که احساسات منفی نسبت به رابطه اش بوجود آمد، زمانی که آنچه که او می خواست یا تصور می کرد باید صادق باشد، با آنچه که درست بود، درگیر بود. ناراحتی احساسی او را به یک سونامی افکار درباره آنچه که او در مورد وضعیت نیاز داشت، فرستاد: “اگر احساس بدی کنم، باید بروم، چگونه می توانم این کار را انجام دهم؟ در مورد بچه ها چه خبر؟ کجا زندگی خواهم کرد؟ چه کسی آنها را در مدرسه رها خواهد کرد؟ چه کاری باید انجام دهم تا تغییر او را تغییر دهم؟ »و در ادامه … این گفت و شنوی داخلی سپس اضطراب او را تشدید می کرد و موجب فلج شدن او شد و تمایل بیشتری به انجام هر کاری که برای حفظ وضعیت موجود بود، انجام داد. در بازی عاطفی، اضطراب تنهایی را تکه تکه کرد.

باشید. شما همیشه نمیتوانید انتخاب کنید که آیا شما درون رابطه تنهایی خواهید بود یا خیر، اما می توانید انتخاب کنید که آیا باید درون خودتان تنها باشید.

برای مطالعه قسمت های دیگر روی گزینه های زیر کلیک کنید

ارتباط با درون خود پارت دو